درباره وبلاگ

سلام دوستای گلم
من نیوشا هستم...
14سالمه و امیدوارم
از وبلاگم خوشتون
بیاد....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟…
گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند:عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد ...
نوشته شده توسط نیوشا در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه
مرغک عشقین باد واسه تو می خونه
شاید این قسمت توست چه کسی میدونه
دل بده دست به دستم بسپار
تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم
پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق هر دو پرواز کنیم
با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم
اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

نوشته شده توسط نیوشا در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت
براي عشق تمنا كن، ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن، ولي غرورتت را از دست نده. براي عشق گريه كن، ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن، ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن. براي عشق بمير، ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت، باش ولي خوب باش
نوشته شده توسط نیوشا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي
مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني
بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در
بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات
بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا
بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم
که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم
بزاري

مي روي با اشك حسرت ديده ام را تر كنی

مي روي تا با نبودن عشق را پرپر كني

آن همه گفتي نگاهم با نگاهت زنده است

من نباشم مي تواني روزها را سر كني؟

در نبودت گريه كردم، آينه احساس كرد

آينه شو گريهام را حس كني، باور كني

سبز در عشقت شدم، كم كم تو دانستي ولي

عاقبت مي خواستي در قلب من خنجر كني

بعد تو در سينه نامت مي شود يك خاطره

كاش مي شد قصه عشق مرا باور كني


نوشته شده توسط نیوشا در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها